ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

1110

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

و در تذكار ظرايف و لطايف ، بديع المقال . در نگارش خطوط مشبّهه و سازش خواتيم و امهار متنوّعه و تحريف عبارات و نوشتجات شرعى و عرفى ، بىبدل است و در اين فنون دغل ، در ميان همگان ضرب المثل . چون پدر والاگهرش در اردبيل و تبريز محبوس بود ، نوشته‌جات چند مجعول به خط و مهر پدر ابراز نمود و به لطايف الحيل املاك و مخلّفات پدر را كلّا تصرف كرده ، ساير اخوان و اخوات را بىبهره فرمود . اكثر از زوجات پدر را به دست‌آويز وكالت‌نامچهء مجعول تقبلات گرفته ، مطلّقه مىسازد و زوجهء مزبوره نيز تجديد فراش كرده به انعقاد نطفهء حلال مىپردازد . در اخذ مال مسلمان و كافر ، مهما امكن ، جريست و غافل كه اين صفات ناشى از فرط كافرى است - اللهمّ أصلح مفاسد اموره « 1 » . دويّم : نوّاب محمد زمان ميرزا ؛ از بطن مطهرهء گوهر تاج خانم بنت على مراد خان زند است و از طرف اب و امّ ، نبيرهء دو پادشاه بىمانند . در طراوت رخسار ، گويى زمان نوبهار است و در رعونت رفتار ، همانا سرو جويبارگونه . رخسار چون بهارش ، گندم گونست و مهرگونهء گندم‌گونش ، همواره در دل‌ها افزون . اكثر از نازنينان جهان را در رشتهء مهر چهر نازنينش اسير ديده‌ام و خود نيز اسير آن چهرهء دلپذير گرديده‌ام . طراوت رخسارش به مثابه‌اى است كه بعد از بروز خط زياده از ايّام سادگى به دلبرى پرداخته و اكثر از نوجوانان ساده را اسير خط دلپذير ساخته است . خط نستعليق و شكسته را درست مىنگارد و بعد از وفات خاقان مغفور ، چون دار الايمان قم مرجع و مآب امرازادگان سلسلهء زند و از اقوام و عشيرهء والدهء آن اميرزادهء بىمانند مىباشند ، لهذا در خدمت والدهء ماجده قرار توقف را در خاك فرج خارج آن شهر گذاشته و در حقيقت ميان منزلى از جهت آشنايان و دوستداران [ 600 ] و عشاير خود برپا داشته است . اكنون آن خاك فرحناك ، مرجع و مآب جميع ذكور و اناث سلسلهء دو سلطنت ، و سركار اميرزادهء

--> ( 1 ) . شيوه كلاهبردارى مسعود ميرزا در تذكره خاورى ذكر نشده ولى بيتى زيبا در وصف او در تذكره خاورى هست كه در متن فوق موجود نيست : « لمؤلفه : جرأتى در آشنايى كرده‌ام بعد از خطش * تا بدانى اين قدر هم خاورى بيكاره نيست »